۱۴۰۵ فروردین ۲۶, چهارشنبه

طرح اروپایی برای بازگشایی تنگه هرمز؛ پروژه امنیتی پساجنگ یا تلاش دیرهنگام برای مهار بحرانی که ریشه‌های سیاسی و ساختاری دارد

 


طرح اروپایی برای بازگشایی تنگه هرمز؛ پروژه امنیتی پساجنگ یا تلاش دیرهنگام برای مهار بحرانی که ریشه‌های سیاسی و ساختاری دارد

 

 

مهرنوش رهام

در حالی که تنگه هرمز همچنان یکی از حساس‌ترین و راهبردی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان به شمار می‌رود و هرگونه اختلال در آن می‌تواند به سرعت ساختار اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد، کشورهای اروپایی در حال تدوین طرحی برای بازگشایی و تأمین امنیت این مسیر حیاتی پس از پایان درگیری‌های نظامی هستند؛ طرحی که در ظاهر با هدف تثبیت جریان تجارت دریایی، کاهش ریسک‌های ژئوپلیتیک و بازگرداندن اعتماد به بازار انرژی معرفی می‌شود، اما در واقعیت، بیش از آنکه یک ابتکار امنیتی کامل و مستقل باشد، بازتابی از تلاش اروپا برای حفظ نقش خود در نظم جهانی بدون ورود مستقیم به میدان‌های پرهزینه بحران است، زیرا تنگه هرمز نه یک مسیر صرفاً تجاری بلکه نقطه تلاقی منافع متعارض قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی است و هرگونه طراحی امنیتی برای آن، ناگزیر باید با واقعیت‌های سیاسی، نظامی و ساختاری موجود در منطقه مواجه شود، نه اینکه صرفاً با حذف یا نادیده گرفتن آن‌ها، تصویری ساده‌سازی‌شده از امنیت ارائه دهد

از منظر ژئوپلیتیک، اهمیت تنگه هرمز تنها به عبور حدود یک‌پنجم نفت جهان محدود نمی‌شود، بلکه این مسیر در عمل به یک ابزار فشار سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است که هرگونه تغییر در وضعیت آن می‌تواند پیامدهای زنجیره‌ای گسترده‌ای در سطح جهانی ایجاد کند، از افزایش قیمت انرژی و اختلال در بازارهای مالی گرفته تا فشار بر زنجیره تأمین جهانی و تشدید رقابت میان قدرت‌های بزرگ، در چنین شرایطی، اروپا که به شدت به واردات انرژی وابسته است، تلاش دارد با ایجاد یک سازوکار امنیتی مستقل، از آسیب‌پذیری خود در برابر بحران‌های احتمالی بکاهد، اما این تلاش در صورتی معنا پیدا می‌کند که با ظرفیت عملیاتی واقعی، اراده سیاسی هماهنگ و شناخت دقیق از بازیگران مؤثر منطقه همراه باشد، در غیر این صورت، صرف طراحی ساختارهای پساجنگ نمی‌تواند تضمین‌کننده ثبات در یکی از پیچیده‌ترین نقاط جهان باشد

طرح پیشنهادی اروپا شامل اعزام ناوهای مین‌روب، ایجاد اسکورت دریایی برای کشتی‌های تجاری و تشکیل یک ائتلاف چندملیتی برای حفاظت از مسیرهای کشتیرانی است که قرار است پس از توقف کامل درگیری‌ها وارد مرحله اجرا شود، این انتخاب زمانی نشان‌دهنده یک رویکرد محتاطانه تلقی می‌شود، اما در سطح تحلیل سیاسی عمیق‌تر، بیانگر نوعی فاصله‌گذاری از بحران در لحظات تعیین‌کننده آن است، به عبارت دیگر، اروپا به جای ورود فعال به مدیریت بحران در زمان وقوع آن، ترجیح داده است در مرحله‌ای وارد شود که هزینه‌ها کاهش یافته و شرایط تا حدی تثبیت شده است، این رویکرد اگرچه از نظر کاهش ریسک‌های سیاسی و نظامی قابل درک است، اما در عمل باعث می‌شود نقش اروپا در شکل‌دهی به معادلات امنیتی منطقه به سطحی ثانویه و واکنشی تنزل پیدا کند، نه کنشگرانه و تعیین‌کننده

یکی از مهم‌ترین نقاط بحث‌برانگیز این طرح، حذف یا کنار گذاشتن بازیگران کلیدی از جمله ایالات متحده، ایران و اسرائیل از چارچوب اجرایی آن است، اقدامی که در ظاهر با هدف کاهش تنش و ایجاد نوعی بی‌طرفی طراحی شده، اما در واقعیت، بازتابی از تلاش برای ساده‌سازی بیش از حد یک بحران چندلایه است، زیرا تنگه هرمز دقیقاً به دلیل حضور، رقابت و تضاد منافع همین بازیگران به یک نقطه حساس تبدیل شده است و هرگونه سازوکار امنیتی که بدون در نظر گرفتن نقش مستقیم یا غیرمستقیم آن‌ها طراحی شود، در عمل با محدودیت‌های جدی در اجرا مواجه خواهد شد، این حذف در سطح دیپلماتیک ممکن است جذاب به نظر برسد، اما در سطح عملیاتی، خطر ایجاد شکاف میان طراحی سیاسی و واقعیت میدانی را افزایش می‌دهد

در این میان، نقش جمهوری اسلامی ایران در شکل‌دهی به وضعیت امنیتی تنگه هرمز یکی از عناصر تعیین‌کننده و در عین حال مناقشه‌برانگیز این معادله است، این حکومت در طول سال‌های گذشته بارها از موقعیت ژئوپلیتیکی خود در این گذرگاه به عنوان ابزار فشار سیاسی استفاده کرده و با تهدید به اختلال در عبور و مرور دریایی یا ایجاد ناامنی در مسیرهای تجاری، تلاش کرده است در مذاکرات و تعاملات بین‌المللی امتیاز کسب کند، چنین رفتاری در سطح حقوق بین‌الملل با اصول بنیادین آزادی کشتیرانی و امنیت مسیرهای تجاری در تضاد قرار می‌گیرد و از منظر تحلیلی، نشان‌دهنده الگویی از سیاست خارجی مبتنی بر استفاده از ابهام و تنش به عنوان ابزار چانه‌زنی است، الگویی که نمی‌توان آن را جدا از ساختار داخلی این نظام بررسی کرد، زیرا رفتار خارجی هر دولت تا حد زیادی بازتابی از ساختار قدرت، میزان پاسخگویی و نوع رابطه آن با جامعه داخلی است

در سطح داخلی، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به گونه‌ای طراحی شده که تمرکز قدرت، محدودیت گردش آزاد اطلاعات و ضعف در سازوکارهای پاسخگویی، به ویژگی‌های پایدار آن تبدیل شده است، در چنین ساختاری، فضای نقد و نظارت عمومی محدود بوده و تصمیم‌گیری‌های کلان در حوزه‌های سیاسی و امنیتی در چارچوبی غیرشفاف انجام می‌شود، این وضعیت نه تنها بر سیاست داخلی تأثیر می‌گذارد، بلکه در سیاست خارجی نیز به شکل‌گیری رویکردهایی منجر می‌شود که بیشتر بر اساس محاسبه‌های کوتاه‌مدت، واکنش‌های تاکتیکی و استفاده ابزاری از بحران‌ها تنظیم شده‌اند تا بر مبنای ثبات بلندمدت و همکاری ساختاری

از منظر اقتصادی، اروپا در موقعیتی قرار دارد که ثبات در تنگه هرمز برای آن یک ضرورت حیاتی محسوب می‌شود، زیرا بخش قابل توجهی از انرژی مورد نیاز این قاره از مسیرهای وابسته به این گذرگاه تأمین می‌شود و هرگونه اختلال در آن می‌تواند به سرعت به افزایش قیمت انرژی، کاهش رشد اقتصادی، فشار بر صنایع تولیدی و تشدید تورم منجر شود، همین وابستگی ساختاری باعث شده که اروپا به دنبال طراحی سازوکارهای امنیتی مستقل باشد، اما مسئله اصلی در اینجا فاصله میان «هدف سیاسی» و «توان عملیاتی واقعی» است، زیرا اروپا اگرچه از نظر اقتصادی و دیپلماتیک یک بازیگر مهم محسوب می‌شود، اما در حوزه امنیت دریایی و عملیات نظامی پیچیده همچنان با محدودیت‌های ساختاری و وابستگی‌های چندلایه مواجه است

در سطح کلان‌تر، تنگه هرمز تنها یک موضوع امنیتی یا اقتصادی نیست، بلکه به طور مستقیم با نظم انرژی جهانی، ثبات بازارهای بین‌المللی و حتی امنیت انسانی در بسیاری از کشورها مرتبط است، هرگونه بی‌ثباتی در این مسیر می‌تواند اثرات گسترده‌ای بر قیمت کالاها، دسترسی به انرژی و حتی ساختارهای اجتماعی در کشورهای مختلف داشته باشد، به همین دلیل، امنیت این گذرگاه باید به عنوان یک مسئله چندبعدی شامل سیاست، اقتصاد، حقوق بین‌الملل و امنیت انسانی مورد بررسی قرار گیرد، نه صرفاً یک پروژه نظامی محدود

در نهایت، طرح اروپایی برای بازگشایی تنگه هرمز را می‌توان تلاشی برای افزایش نقش این قاره در مدیریت بحران‌های جهانی دانست، اما این تلاش تا زمانی که با شناخت دقیق از واقعیت‌های قدرت در منطقه، پذیرش نقش بازیگران اصلی و طراحی سازوکارهای اجرایی قابل اتکا همراه نباشد، نمی‌تواند به یک راه‌حل پایدار تبدیل شود، حذف عناصر کلیدی بحران، تکیه بر سناریوهای پساجنگ و پرهیز از مواجهه مستقیم با ریشه‌های تنش، اگرچه ممکن است در سطح سیاسی جذاب به نظر برسد، اما در عمل تنها به تداوم همان چرخه‌های بی‌ثباتی منجر خواهد شد که سال‌هاست این منطقه و به تبع آن اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داده است، در چنین شرایطی، هر ابتکاری که صرفاً به مدیریت پیامدها بپردازد و نه به حل ریشه‌ای بحران، نهایتاً در حد یک طرح نیمه‌کاره باقی خواهد ماند که بیشتر بیانگر نیت سیاسی است تا ظرفیت واقعی اجرایی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خاورمیانه در لبه‌ فروپاشی؛ نقش جمهوری اسلامی در چرخه‌ جنگ و بی‌ثباتی

    خاورمیانه در لبه‌ فروپاشی؛ نقش جمهوری اسلامی در چرخه‌ جنگ و بی‌ثباتی مهرنوش رهام خاورمیانه سال‌هاست که دیگر صرفاً یک منطقه جغرافیا...