۱۴۰۵ فروردین ۲۶, چهارشنبه

پیشنهاد تازه روسیه برای مدیریت اورانیوم غنی‌شده ایران؛ دیپلماسی هسته‌ای در سایه بی‌اعتمادی، رقابت قدرت‌ها و بحران مزمن پرونده هسته‌ای

 


 پیشنهاد تازه روسیه برای مدیریت اورانیوم غنی‌شده ایران؛ دیپلماسی هسته‌ای در سایه بی‌اعتمادی، رقابت قدرت‌ها و بحران مزمن پرونده هسته‌ای



مهرنوش رهام


پیشنهاد جدید روسیه برای ورود دوباره به پرونده مدیریت اورانیوم غنی‌شده ایران، در ظاهر یک ابتکار فنی و دیپلماتیک برای کاهش تنش‌های هسته‌ای معرفی می‌شود، اما در واقع ادامه همان بازی قدیمی قدرت‌های جهانی بر سر کنترل یکی از حساس‌ترین پرونده‌های ژئوپلیتیکی جهان است. رسانه‌های روسی گزارش داده‌اند که مسکو آمادگی دارد در قالب یک سازوکار بین‌المللی، یا اورانیوم غنی‌شده ایران را به سوخت هسته‌ای تبدیل کند یا آن را به شکلی تحت کنترل و «قابل قبول برای همه طرف‌ها» نگهداری نماید. سرگئی لاوروف نیز با ادبیاتی حساب‌شده تأکید کرده که این اقدام می‌تواند بدون نقض حق ایران در زمینه غنی‌سازی صلح‌آمیز انجام شود.

اما مسئله اصلی اینجاست که در پرونده‌ای که سال‌هاست زیر فشار تحریم، تنش، مذاکرات شکست‌خورده و بی‌اعتمادی ساختاری قرار دارد، حتی ساده‌ترین پیشنهادها هم بار سیاسی سنگینی پیدا می‌کنند و هیچ چیز واقعاً «فقط فنی» باقی نمی‌ماند.در ظاهر، این پیشنهاد روسیه یادآور نقش مسکو در دوران توافق هسته‌ای برجام است؛ زمانی که بخشی از اورانیوم غنی‌شده ایران برای تبدیل یا نگهداری به خارج از کشور منتقل می‌شد و روسیه یکی از حلقه‌های کلیدی اجرای فنی توافق محسوب می‌گردید. اما تفاوت مهم امروز این است که ساختار سیاسی جهان نسبت به آن دوره به‌طور کامل تغییر کرده است. روابط روسیه و غرب به سطحی از تقابل رسیده که عملاً همکاری‌های چندجانبه را پیچیده و شکننده کرده، و ایران نیز دیگر در همان وضعیت اولیه مذاکرات هسته‌ای قرار ندارد. در چنین شرایطی، پیشنهاد مشابه گذشته نه به‌عنوان یک راه‌حل ساده، بلکه به‌عنوان یک ابزار جدید در رقابت قدرت‌ها دیده می‌شود. روسیه تلاش می‌کند خود را نه صرفاً یک بازیگر، بلکه یک «ضرورت اجتناب‌ناپذیر» در هر توافق احتمالی معرفی کند؛ یعنی هر مسیر حل بحران، بدون عبور از مسکو ناقص و غیرقابل اجرا باشد.این نوع نقش‌آفرینی برای روسیه مزایای مشخصی دارد. نخست اینکه مسکو می‌تواند جایگاه خود را به‌عنوان میانجی کلیدی در پرونده‌های بین‌المللی حفظ کند، حتی در شرایطی که در بسیاری از پرونده‌های جهانی با غرب در تقابل مستقیم قرار دارد. دوم اینکه روسیه با کنترل یا مشارکت در مدیریت اورانیوم ایران، یک اهرم فنی-سیاسی مهم به دست می‌آورد که می‌تواند در مذاکرات گسترده‌تر با آمریکا و اروپا مورد استفاده قرار گیرد. و سوم اینکه چنین نقشی به روسیه اجازه می‌دهد در هر سناریوی توافق یا عدم توافق، همچنان در مرکز معادله باقی بماند. در سیاست بین‌الملل، این نوع حضور را می‌توان «قفل‌سازی در ساختار بحران» نامید؛ یعنی ایجاد وضعیتی که بدون حضور یک بازیگر خاص، حل مسئله عملاً دشوار یا غیرممکن شود.در مقابل، ایران با یک وضعیت پیچیده و فرسایشی مواجه است که سال‌هاست از حالت صرفاً فنی خارج شده و به یک مسئله سیاسی-هویتی تبدیل شده است. برنامه هسته‌ای ایران نه تنها موضوع مذاکرات بین‌المللی است، بلکه در داخل کشور نیز به یکی از محورهای اصلی سیاست داخلی و خارجی تبدیل شده است. در چنین فضایی، هر پیشنهاد خارجی بلافاصله در دوگانه «امتیازدهی یا مقاومت» تفسیر می‌شود و امکان بررسی صرفاً کارشناسی آن به‌شدت محدود است. همین موضوع باعث شده روند مذاکرات هسته‌ای همواره با تأخیر، بازگشت به نقطه شروع و چرخه‌های تکراری همراه باشد. از این منظر، بحران هسته‌ای ایران بیش از آنکه یک مسئله تکنولوژیک باشد، یک بحران اعتماد سیاسی است که در طول سال‌ها انباشته شده و هر پیشنهاد جدید را در سایه تردید سنگین قرار می‌دهد.نکته مهم دیگر این است که نقش آمریکا همچنان در پس‌زمینه این معادله تعیین‌کننده باقی مانده است. حتی زمانی که واشنگتن در ظاهر در مرکز توجه مذاکرات قرار ندارد، هر طرحی برای مدیریت اورانیوم ایران در نهایت باید نسبت خود را با سیاست آمریکا تعریف کند. اگر مسیر احیای توافق یا رسیدن به یک چارچوب جدید دیپلماتیک فعال شود، پیشنهاد روسیه می‌تواند به بخشی از سازوکار اجرایی تبدیل شود. اما در صورت تداوم سیاست فشار و تقابل، همین پیشنهاد می‌تواند به میدان جدیدی برای رقابت ژئوپلیتیکی میان قدرت‌ها تبدیل گردد. در واقع، اورانیوم ایران تنها یک ماده هسته‌ای نیست، بلکه به یک ابزار سنجش توازن قدرت میان بازیگران جهانی تبدیل شده است؛ ابزاری که هر طرف تلاش می‌کند آن را در چارچوب منافع خود تعریف و کنترل کند.از منظر فنی، ایده انتقال یا نگهداری اورانیوم غنی‌شده در خارج از کشور در ادبیات عدم اشاعه سابقه دارد و در برخی پرونده‌های مشابه نیز اجرا شده است. اما شرط اصلی موفقیت چنین سازوکاری، وجود حد بالایی از اعتماد میان طرف‌هاست؛ چیزی که در پرونده ایران به‌وضوح غایب است. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که هر بار چنین راه‌حل‌هایی مطرح شده‌اند، با تغییر فضای سیاسی، افزایش تنش یا فروپاشی مذاکرات، عملاً از کار افتاده‌اند. همین الگو باعث شده که حتی پیشنهادهای فنی نیز در نهایت به موضوعات سیاسی تبدیل شوند و هیچ سازوکاری دوام بلندمدت پیدا نکند. روسیه تلاش دارد خود را به‌عنوان ضامن اجرایی این شکاف معرفی کند، اما واقعیت این است که خود نیز بخشی از همین ساختار پیچیده قدرت است و نمی‌تواند نقش یک ناظر کاملاً بی‌طرف را ایفا کند.در سطح منطقه‌ای، پیامدهای چنین پیشنهادی نیز قابل توجه است. کشورهای خاورمیانه هر تغییر در وضعیت برنامه هسته‌ای ایران را به‌عنوان تغییر در موازنه قدرت منطقه‌ای تفسیر می‌کنند، حتی اگر این تغییر صرفاً در سطح فنی و تحت نظارت آژانس انرژی اتمی باشد. در منطقه‌ای که امنیت و سیاست به‌شدت در هم تنیده شده‌اند، هیچ تحول هسته‌ای صرفاً فنی باقی نمی‌ماند و هر تصمیم می‌تواند پیامدهای امنیتی و سیاسی گسترده‌ای ایجاد کند. این موضوع باعث می‌شود هرگونه توافق احتمالی نه تنها در سطح بین‌المللی، بلکه در سطح منطقه‌ای نیز نیازمند مدیریت چندلایه باشد.در نهایت، پیشنهاد روسیه را باید بخشی از یک بازی بزرگ‌تر دانست؛ بازی‌ای که در آن هر قدرت تلاش می‌کند جایگاه خود را در آینده نظم جهانی تثبیت کند. این پیشنهاد نه یک راه‌حل قطعی، بلکه یک حرکت تاکتیکی در مسیر طولانی دیپلماسی هسته‌ای است. بحران هسته‌ای ایران نشان داده که مشکل اصلی نه کمبود سازوکارهای فنی، بلکه فقدان اعتماد سیاسی پایدار است. تا زمانی که این بی‌اعتمادی ساختاری حل نشود، هر پیشنهاد جدید، حتی اگر از سوی بازیگری مانند روسیه مطرح شود، تنها به لایه‌ای دیگر از پیچیدگی اضافه خواهد کرد. در چنین شرایطی، پرونده هسته‌ای ایران همچنان در همان نقطه‌ای باقی می‌ماند که سال‌هاست در آن گرفتار شده: میان سیاست، قدرت و تردیدی که هیچ‌وقت واقعاً از بین نمی‌رود، فقط شکلش عوض می‌شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خاورمیانه در لبه‌ فروپاشی؛ نقش جمهوری اسلامی در چرخه‌ جنگ و بی‌ثباتی

    خاورمیانه در لبه‌ فروپاشی؛ نقش جمهوری اسلامی در چرخه‌ جنگ و بی‌ثباتی مهرنوش رهام خاورمیانه سال‌هاست که دیگر صرفاً یک منطقه جغرافیا...