صفحه اصلی

روز جهانی کارگر؛ نگاهی آماری به وضعیت کارگران در یک سال اخیر ۱۴۰۵-۱۴۰۴

 


روز جهانی کارگر؛ نگاهی آماری به وضعیت کارگران در یک سال اخیر ۱۴۰۵-۱۴۰۴


خبرگزاری هرانا – یازدهم اردیبهشت ماه (۱ می) به عنوان روز جهانی کارگر، فرصتی دوباره برای توجه به وضعیت جامعه کارگری کشور و معضلات پرشمار آنان به خصوص در بحث حقوق و دستمزد، مشکلات صنفی، معوقات مزدی، امنیت محیط کار و همچنین حق تشکیل اتحادیه های کارگری است.
بنا بر گزارش مرکز آمار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، طی بررسی گزارش‌های کارگری منتشر شده در ۱۲ ماه اخیر (۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ تا ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵)، کشته و مصدوم شدن دست‌کم ۵۰۱۹ کارگر در این مدت در پی حوادث کار توسط رسانه‌ها یا سازمان‌های فعال در این حوزه مخابره شده است.
حداقل ۴۴۳۳ کارگر در طی یکسال اخیر در طی حوادث کار مجروح شدند. طی ۹ گزارش یا اظهار نظر رسمی در سطح کشوری و استانی مسئولین از زخمی شدن ۳۸۴۶ تن خبر دادند، علاوه بر این موارد، ۵۸۷ گزارش دیگر نیز توسط نهادهای مدنی یا کارگری گردآوری و اطلاع رسانی شده است.
دستکم ۵۸۶ تن از کارگران نیز در همین مدت در طی حوادث کار جان خود را از دست دادند. مسئولین و نهادهای مربوطه طی ۱۰ گزارش رسمی از جان باختن ۲۸۴ کارگر خبر دادند، نهادهای مستقل نیز تعداد ۳۰۲ مورد جان باختن کارگران که در اظهار نظر مسئولین مورد اشاره قرار نگرفته بود را جمع آوری و بروزرسانی کردند.
علیرغم قابل توجه بودن آمارهای فوق باید اشاره کرد به دلیل عدم شفافیت نهادهای متولی و مسئولین در امر اطلاع رسانی عمده موارد مرتبط با حوادث کار به رسانه‌ها راه پیدا نمی‌کند.
بیشتر کارگران ایران در شرایط فاقد امنیت شغلی و پوشش بیمه‌ای مناسب فعالیت می‌کنند، کمبود بازرسان و ضعف زیرساخت‌های ایمنی، ثبت و پیشگیری از حوادث شغلی را با چالش جدی مواجه کرده است.
همان‌طور که در نمودار زیر مشخص است، بر اساس گزارش‌های گردآوری‌شده توسط بخش آمار این نهاد، ‎۱۹.۹۷٪ این حوادث مربوط به حوادث ساختمانی، ‎۱۵.۶۶٪ سقوط از ارتفاع، ‎۱۴.۹۷٪ اصابت جسم سخت، ‎۱۳.۲۵٪ آتش‌سوزی، ‎۷.۵۷٪ در معادن، ‎۷.۰۶٪ تصادفات، ‎۵.۸۵٪ برق‌گرفتگی، ‎۳.۲۷٪ انفجار، ‎۲.۹۳٪ گازگرفتگی، ‎۲.۴۱٪ وقوع حوادث در چاه، ‎۲.۲۴٪ در کارخانه‌ها، ‎۲.۰۷٪ مسمومیت، ‎۱.۰۳٪ غرق‌شدگی، ‎۰.۵۲٪ در پتروشیمی و پالایشگاه، ‎۰.۵۲٪ گرمازدگی، ‎۰.۵۲٪ دودگرفتگی و ‎۰.۱۷٪ حوادث کشاورزی را شامل می‌شوند.
همچنین بر اساس آمارهای گردآوری شده توسط مرکز آمار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دست کم ششصد و سیزده ماه معوقات مزدی برای ۱۱۹ واحد صنعتی-خدماتی به ثبت رسیده است.
بر اساس گزارش‌های گردآوری‌شده توسط بخش آمار این نهاد، ‎۵۱٪ معوقات مزدی مربوط به سازمان‌های دولتی، ‎۲۵٪ سازمان‌های خصوصی، ‎۱۳٪ صنعت انرژی و ‎۱۱٪ نامعلوم را شامل می‌شوند.
در حالی که برآوردها از سطح بالایی از اعتراضات در جامعه کارگری حکایت می‌کند، با این حال در یک سال گذشته، در مجموع صرفاً ‎۶۸۲ تجمع کارگری و ‎۶۹۱ تجمع صنفی به دست رسانه‌ها یا نهادهای مدنی رسیده است. تجمعات صنفی با ‎۳۹.۶٪ و تجمعات کارگری با ‎۷.۵٪ کاهش همراه بوده است.
از مهم‌ترین رویدادها در ایران در بازه زمانی یک سال گذشته، می‌توان به اعتراضات کارگران شرکت کشت و صنعت قند خاورمیانه، شرکت کشت و صنعت نیشکر میان‌آب کرخه، خط و ابنیه فنی راه‌آهن، شرکت گروه ملی صنعتی فولاد ایران، شرکت نفت قلات قاره ایران و اعتراضات صنفی معلمان و بازنشستگان و مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی اشاره کرد.
طی ‎۱۲ ماه گذشته، شهرهای گوناگون ایران شاهد اشکال گوناگون حرکت‌های اعتراضی از سوی کارگران بوده است. طیف وسیعی از کارگران به دلیل عدم دریافت حقوق ماهیانه و عدم توجه به مطالبات بیمه‌ای‌شان به خیابان‌ها رفته و برخی از این کارگران به علت عدم پرداخت، گاه تا ‎۳۰ ماه از حقوق‌شان، دست به اعتصاب و اعتراض زده‌اند. از این قرار ‎۳۸۳ اعتصاب کارگری و ‎۳۹ اعتصاب صنفی به وقوع پیوسته است. اعتصابات کارگری با ‎۷۲.۱٪ و اعتصابات صنفی با ‎۴۳.۴٪ کاهش همراه بوده است.
سرکوب و کارشکنی و عدم به رسمیت شناختن حقوق سندیکاها و تشکل های مستقل کارگری، زندانی کردن و صدور احکام حبس برای چندین فعال کارگری و همچنین ممانعت از حق اعتراض از جمله دلایل پراکندگی و نابسامانی برخی تجمعات و اعتراضات کارگری بود.
تشکل کارگری در ایران به معنای متعارف جهانی آن وجود ندارد و تشکل های مستقل همانند سندیکای کارگران شرکت اتوبوسرانی واحد، سندیکای نیشکر هفت تپه، شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان و اتحادیه آزاد کارگران در مظان اتهامات امنیتی و سیاسی قرار دارند.
کارگران بسیاری با طرح اتهاماتی همچون برگزاری تجمع مسالمت آمیز و اعتراض به دستمزدهای پایین بازداشت و یا محکوم شده اند.
طی ۱۲ ماه گذشته دست کم، ۱۰ کارگر و فعال کارگری بازداشت شده‌اند. از جمله مهمترین این بازداشت‌ها می‌توان به بازداشت شماری از کارگران ذوب آهن اصفهان و پنج تن از کارگران کارخانه قند خاورمیانه شوش اشاره کرد.
لازم به ذکر است، شریفه محمدی و مهران رئوف از برجسته ترین فعالان کارگری هستند که همراه فعالان صنفی از جمله اصغر امیرزادگان، احمد علیزاده و محمدحسن داودی در زندان به سر می برند.
 به علاوه میتوان به محکومیت ۲ فعال کارگری به ۷۵ ماه حبس تعزیری و سی میلیون تومان جریمه نقدی، ۲ مورد خودسوزی، محاکمه ۲ نفر، احضار ۹ نفر به مراجع قضایی و امنیتی، ۱۰ مورد تعطیلی کارخانه، ۲۹۲۲ مورد اخراج و تعدیل، ۱۱۴۹۵۴ مورد بیکاری، ۸۳۹۹۵۳ مورد نبود بیمه کار برای کارگران و ۳۸۰۶ مورد بلاتکلیف در حوزه کار میتوان اشاره کرد.
همچنین در رسته اتحادیه ها و اصناف، جمعا ۴۰ بازداشت فعالان صنفی، ۳۱۷ ماه حبس تعزیری و ۳ ماه حبس تعلیقی، ۲۴ مورد محرومیت از حقوق اجتماعی، ۱۴۸ ضربه شلاق، سیصد و پنجاه و نه میلیون و یکصد هزار تومان جزای نقدی و ۱۲۰ ماه تبعید برای ۶۷ تن از فعالان صنفی، ۱ مورد ممنوع الخروجی، ۱۶ مورد محاکمه در مراجع قضایی، ۴۳ مورد احضار به مراجع قضایی-امنیتی، ۱۹۵ مورد پلمپ اماکن، ۱۸ مورد اخراج و تعدیل، دستکم ۱۰۵ ماه معوقات مزدی، ۴۰۷ مورد بازنشستگی اجباری، ۸ مورد تفتیش منزل، ۴ مورد اجرای حکم، ۲ مورد ضرب و شتم و ۱ مورد خودسوزی گزارش شده است.
در سالی که گذشت، معلمان و فرهنگیان شاغل و بازنشسته در شهرها و استانهای مختلف کشور در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالباتشان دست به تجمعات و اعتصابات اعتراضی زدند. از این قرار، ۴۰ تجمع به ثبت رسیده است. گفتنی است طی یک سال گذشته، ۳۲ مورد بازداشت، ۳۷ مورد احضار، ۱۶ مورد محاکمه در مراجع قضایی، ۴ مورد اجرای حکم، ۱۸ مورد اخراج و تعدیل و منع از تدریس، ۷ مورد بازنشستگی اجباری معلم گردآوری شده است. همچنین ۶۴ تن از معلمان و فعالان این حوزه، به ۲۶۹ ماه حبس تعزیری و ۳ ماه حبس تعلیقی، ۷۴ ضربه شلاق، ۲۳ مورد محرومیت از حقوق اجتماعی و سیصد و پنجاه و نه میلیون و یکصد هزار تومان جریمه نقدی محکوم شدند.
رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ساختمانی کشور از تشدید بلاتکلیفی و وخامت وضعیت معیشتی این قشر در پی شرایط جنگی خبر داد. اکبر شوکت گفت: «مهم‌ترین مسئله برای کارگران ساختمانی اشتغال است. بسیاری از آن‌ها به‌صورت روزمزد کار می‌کنند و تنها با چند روز کار در هفته هزینه‌های زندگی را تأمین می‌کنند، اما در شرایط فعلی همین فرصت‌های محدود نیز کاهش یافته و معیشت آن‌ها با مشکل جدی روبه‌رو شده است. شرایط جنگی باعث تعطیلی بسیاری از کارگاه‌ها شده و افزایش قیمت‌ها به‌ویژه در بخش فولاد نیز بر کاهش اشتغال این حوزه اثر گذاشته است.»
نماینده کارگران در شورای عالی کار اعلام کرد که هزینه سبد معیشت یک خانوار کارگری در سال جاری به حدود ۴۰ تا ۴۵ میلیون تومان در ماه رسیده، در حالی که حداقل دریافتی کارگران حدود ۱۵ میلیون تومان است. این موضوع نشان‌دهنده شکاف جدی میان درآمد و هزینه‌های زندگی است. به گفته محمدرضا تاجیک، برای جبران این فاصله، حداقل دستمزد باید با افزایش ۱۷ میلیون تومانی به حدود ۳۱ میلیون تومان برسد. حتی در صورت افزایش ۱۰۰ درصدی دستمزد نیز مشکلات معیشتی کارگران به طور کامل برطرف نخواهد شد و تعیین دستمزد باید بر مبنای حفظ قدرت خرید، نه صرفاً درصد افزایش حقوق، انجام شود.
دبیر اجرایی خانه کارگر شهر ری ضمن اشاره به افزایش شدید هزینه‌های درمان و نواقص موجود در بیمه‌های تکمیلی سازمان تامین اجتماعی، اعلام کرد: در ماه‌های اخیر، بالا رفتن هزینه‌های تحمیلی و غیرقانونی درمان، برای بسیاری از بازنشستگان و کارگران به معضلی بدتر از خود بیماری تبدیل شده است. محمدعلی ترکاشوند در ادامه با بیان اینکه توان پرداخت هزینه‌های درمانی برای بسیاری ناممکن شده است، افزود: طرح الزام سازمان تامین اجتماعی که یکی از وظایف اصلی این سازمان است، سال‌هاست که به درستی اجرا نمی‌شود. در صورت اجرای صحیح این طرح، نیازی به بیمه‌های تکمیلی نبوده و بسیاری از مشکلات درمانی بازنشستگان برطرف خواهد شد.
دبیر اجرایی خانه کارگر قزوین گفت: امروزه کارگران با وجود کار دوشیفته همچنان گرسنه می‌مانند. دستمزد کارگران با تورم موجود هم‌خوانی ندارد و با تغییر روزانه قیمت‌ها، ۷۰ تا ۸۰٪ حقوق کارگران صرف تأمین مواد غذایی می‌شود. عیدعلی کریمی افزود: حق مسکن تنها ۹۰۰ هزار تومان است، در حالی که در بسیاری موارد تمام حقوق کارگر صرف اجاره خانه می‌شود. کارگران و بازنشستگان نیز زیر فشار شدید هزینه‌های درمان قرار دارند، به‌طوری‌ که هزینه یک عمل جراحی ساده به بیش از ۱۰۰ میلیون تومان رسیده است.
علی مقدسی‌زاده، رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار خراسان جنوبی، خبر داد که در شهرهای معدن‌خیز کشور مانند طبس و البرز شرقی، هنوز بیمارستان تأمین اجتماعی وجود ندارد. به گفته او، این موضوع باعث شده کارگران معدن با حقوق ناچیز خود در صورت بروز حادثه، مجبور به پرداخت هزینه‌های سنگین درمان در بیمارستان‌های دولتی و خصوصی شوند. مقدسی‌زاده دلیل اصلی این وضعیت را «قانون موجود تأمین اجتماعی» عنوان کرد و گفت: «طبق بخشنامه‌ها، تا زمانی که تعداد دفترچه‌ها به ۱۰۰ هزار نرسد، بیمارستان ملکی ساخته نمی‌شود؛ در حالی که در طبس حداقل ۱۱ هزار کارگر و خانواده‌هایشان به خدمات بیمه نیاز دارند.» او تاکید کرد که این قانون باید تغییر کند تا کارگران بتوانند در محل سکونت خود از خدمات درمانی تأمین اجتماعی برخوردار شوند.
ممنوعیت کار کودکان و فراهم آوردن امکان تحصیل رایگان برای آنان، برقراری بالاترین سطح استانداردهای ایمنی در محیط های کارگری، رفع قوانین تبعیض آمیز برای زنان و کارگران مهاجر از دیگر مطالبات جامعه کارگران است.
با وجود اینکه کارگران زن ایرانی ارزان‌ترین نیروی کار کشور توصیف می شوند وضعیت اشتغال زنان بدتر از مردان است و در عین حال از حمایت‌های قانونی، حقوق و مزایای کمتری برخوردار هستند.
این در حالی است که کارگران زن در مقایسه با همکاران مرد خود از قدرت چانه زنی کمتری برخوردارند. در عین حال واحدهای تولیدی و صنعتی کمتر به استخدام زنان متاهل رغبت دارند و در برخی موارد زنان مجرد را با تعهد عدم ازدواج و بارداری به کار می‌گیرند.
وضعیت زنان کارگر در کارگاه های کوچک به مراتب بدتر است. نیمی از کارگران در کوره پزخانه ها را زنان تشکیل می دهند که در شرایط طاقت فرسا کار می‌کنند.
در ایران روز کارگر در حالی از راه می‌رسد که کماکان خصوصی سازی کارخانه‌ها و شرکت‌های دولتی بدون در نظر گرفتن منافع بلند مدت کارگران ادامه دارد، مهمی که منجر به شکل گیری اعتراضات گسترده کارگران شده است.


بررسی حقوقی حضور کودکان در ایست‌بازرسی‌ها در گفتگو با آمنه عسگری

 


امتناع چهار نهاد صنفی از دریافت اینترنت پرو

 



امتناع چهار نهاد صنفی از دریافت اینترنت پرو

کانون وکلای دادگستری سمنان و اصفهان، سازمان نظام پرستاری و انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران، دریافت اینترنت موسوم به «طبقاتی» را رد کردند.

کانون وکلای سمنان این طرح را مغایر اصول حقوقی و عامل افزایش شکاف اجتماعی دانست. کانون وکلای اصفهان نیز اعلام کرد پذیرش چنین امتیازی با اصل برابری شهروندان و ماهیت حرفه وکالت در تضاد است.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۷, دوشنبه

خاورمیانه در لبه‌ فروپاشی؛ نقش جمهوری اسلامی در چرخه‌ جنگ و بی‌ثباتی

  

خاورمیانه در لبه‌ فروپاشی؛ نقش جمهوری اسلامی در چرخه‌ جنگ و بی‌ثباتی

مهرنوش رهام

خاورمیانه سال‌هاست که دیگر صرفاً یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه به آزمایشگاهی از بحران‌های مزمن، رقابت‌های ایدئولوژیک و جنگ‌های بی‌پایان تبدیل شده است؛ جایی که مرز میان جنگ و صلح عملاً از بین رفته و وضعیت «نه جنگ، نه صلح» به یک حالت دائمی بدل شده است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران نه‌تنها یکی از بازیگران این صحنه، بلکه یکی از موتورهای اصلی تولید و بازتولید بحران محسوب می‌شود. سیاستی که از ابتدای شکل‌گیری این نظام بر پایه «صدور انقلاب» بنا شده، در عمل به شبکه‌ای از مداخلات منطقه‌ای، حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی و درگیر شدن در جنگ‌های نیابتی انجامیده است. نتیجه این رویکرد، نه افزایش امنیت برای ایران، بلکه گسترش بی‌ثباتی در کل منطقه و نزدیک‌تر شدن به سناریوی یک جنگ گسترده بوده است.

حکمرانی دیجیتال در وضعیت جنگ: از قطع اینترنت تا مهندسی ادراک جمعی

 



حکمرانی دیجیتال در وضعیت جنگ: از قطع اینترنت تا مهندسی ادراک جمعی


 مینا جوانی

ماهنامه خط صلح – گاهی در میانه‌ی جنگ، آن‌چه ناپدید می‌شود نه فقط صداها و تصویرها، بلکه خود «دسترسی به واقعیت» است. اینترنت، این بستر به‌ظاهر بدیهی و همیشه‌در‌دسترس، در چنین لحظاتی به‌ناگاه خاموش می‌شود و جامعه را در وضعیتی از گسست اطلاعاتی فرو می‌برد؛ وضعیتی که در آن، مرز میان آن‌چه رخ می‌دهد و آن‌چه روایت می‌شود، بیش از هر زمان دیگری مبهم و قابل کنترل می‌گردد. در حمله‌ی اسرائیل و آمریکا به ایران، قطع گسترده‌ی اینترنت در ایران، این گسست را به‌وضوح نمایان ساخت. میلیون‌ها کاربر با فقدان دسترسی به شبکه‌ی جهانی مواجه شدند و جریان آزاد اطلاعات به‌شدت مختل گردید. این رخداد را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک اختلال فنی یا تصمیمی موقتی فهمید؛ بلکه باید آن را در چارچوب راهبردی گسترده‌تر تحلیل کرد که در آن، اینترنت به ابزاری برای مدیریت هم‌زمان امنیت، افکار عمومی و روایت جنگ تبدیل می‌شود. بر این اساس، گزارش حاضر می‌کوشد پدیده‌ی قطعی اینترنت را نه به‌مثابه یک رویداد منفرد، بلکه به‌عنوان بخشی از منطق حکمرانی دیجیتال بررسی کند؛ منطقی که در آن، کنترل جریان اطلاعات، نقشی هم‌سنگ با کنترل میدان نبرد پیدا می‌کند.

ایست‌های بازرسی؛ از دهه‌ی شصت تا امروز

 



ایست‌های بازرسی؛ از دهه‌ی شصت تا امروز/

 محمدجواد طواف

ماهنامه خط صلح – یکی از فعالان رسانه‌ای، در شبکه‌های اجتماعی خاطره‌ای را از سال‌های دهه‌ی شصت روایت کرده است: «شب بود می‌خواستیم با پسرعمویم از خانی‌آباد برویم یوسف‌آباد، خانه‌ی عمه. گفتم: هوشنگ، اون‌جا کویره، یه ذره از این عرق هم ببریم. کیسه فریزر را دولایه کرد، عرق را ریخت تویش و سرش را گره زد. سوار ماشین شدیم. تا خواست ماشین را روشن کند گفت: یه دقیقه وایستا. بعد کاپوت را زد بالا و کیسه‌ی عرق را برد زیر کاپوت جاساز کرد. گفتم: چرا اون‌جا گذاشتی؟ گفت: میدون خانی‌آباد ایست بازرسیه!

رسیدیم به ایست بازرسی؛ یک مشت بچه‌ی لاغر با لباس‌های گشاد بسیجی. من هم داشتم بهترین تلاشم را می‌کردم که نشان بدهم ما هیچی نداریم، چراغ قوه انداخت توی ماشین، داد زد: راه بیفت آقا… راه بیفت. ما هم رد کردیم. همین که رد شدیم، دوتایی یک‌دفعه شروع کردیم فحش خواهر و مادر دادن به‌شان. هایده داشت می‌خواند: تو ای ساغر هستی به کامم ننشستی…» (۱)

این روایت، برای بسیاری از ایرانیانی که دهه‌ی شصت را تجربه کرده‌اند، آشناست. کم‌تر کسی است که از آن سال‌ها خاطره‌ای از ایست‌های بازرسی نداشته باشد. جوان‌هایی با ته‌ریش، تسبیح در دست، با پوشش اورکت‌های آمریکایی و پیراهن آستین بلند روی شلوار و البته مسلح، خودروها را متوقف می‌کردند، نسبت سرنشینان را می‌پرسیدند و نوار کاست‌ها را زیر و رو می‌کردند تا مبادا صدای خواننده‌های «لس‌آنجلسی» از ماشین پخش شود. در کنار آن، جست‌وجو برای مشروبات الکلی، که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ممنوع شده بود، بخش ثابت این بازرسی‌ها بود.

ایست بازرسی در آن سال‌ها فقط یک ابزار امنیتی نبود؛ به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده بود. ابزاری برای گستراندن ترس و سرکوب سبک‌های زندگی غیر از سبک زندگی مطلوب نظام ایدئولوژیک.

رسیدن به گشت‌های موسوم به «ثارالله» یا ایست‌های داخل شهر و جاده‌ها، برای بسیاری از مردم با استرس همراه بود. سکوت ناگهانی در خودرو، جمع کردن خود و تلاش برای «عادی» به نظر رسیدن، بخشی از این تجربه‌ی جمعی بود.

در برخی موارد، این مداخلات از سطح بازرسی فراتر می‌رفت. روایت‌هایی از همان دوره وجود دارد که از ازدواج‌های اجباری میان دختر و پسری حکایت می‌کند که در خیابان یا داخل خودرو بازداشت شده بودند؛ تصمیم‌هایی که گاه پیامدهای جبران‌ناپذیری برای زندگی افراد به‌همراه داشت.

حکومت در سال‌های نخست استقرار خود و هم‌زمان با جنگ هشت‌ساله، این فضای کنترل را با استناد به شرایط امنیتی توجیه می‌کرد: سرکوب گروه‌های مخالف مسلح، وضعیت جنگی، و ضرورت حفظ امنیت. اما در عمل، این وضعیت به گسترش نظارت بر زندگی فردی و اجتماعی شهروندان انجامید. همان‌طور که برخی از رهبران جمهوری اسلامی نیز بارها گفته‌اند، جنگ «نعمت» بود؛ فرصتی برای تثبیت کنترل در سطوح مختلف جامعه و حذف مخالفان.

با این حال، بخش مهمی از واقعیت آن سال‌ها هنوز بازنمایی نشده است. فضای سانسور و محدودیت‌های ساختاری، باعث شده که فیلم‌سازان و نویسندگان نتوانند تجربه‌ی واقعی و کامل آن دوره را آن‌گونه که بوده، روایت کنند. آن‌چه باقی مانده، بیش‌تر در قالب خاطرات پراکنده و روایت‌های شخصی است؛ نه یک روایت جامع و رسمی.

در سال‌های اخیر، به خصوص همزمان با اوج‌گیری اعتراضات مردمی و به‌ویژه درگیری نظامی حکومت با آمریکا و اسرائیل، نشانه‌هایی از بازگشت همان الگوها دیده می‌شود. هم‌زمان با تشدید فضای امنیتی، ایست‌های بازرسی بار دیگر در شهرها فعال شده‌اند؛ این‌بار با حضور نیروهای بسیج، لباس‌شخصی‌ها و حتی نوجوانان کم‌سن‌وسال. گزارش‌های منتشرشده از تیراندازی به شهروندان در این ایست‌ها، کشته و زخمی شدن افراد، و برخوردهای خشونت‌آمیز، نگرانی‌ها را درباره‌ی تکرار تجربه‌های گذشته افزایش داده است.

در یکی از این موارد، گزارش شده است که یک شهروند ۲۳ ساله در اهواز بر اثر تیراندازی مستقیم نیروهای مستقر در ایست بازرسی کشته شده و فرد دیگری نیز مجروح شده است. پیش از این نیز موارد مشابهی گزارش شده بود؛ مواردی که به‌گفته‌ی منابع حقوق بشری، تنها بخشی از واقعیت است و بسیاری از آن‌ها هرگز ثبت و منتشر نمی‌شوند.

در کنار این‌ها، روایت‌های روزمره از مواجهه با ایست‌های بازرسی نیز هم‌چنان ادامه دارد: بازرسی خودرو، درخواست تحویل تلفن همراه و مواجهه با مامورانی که گاه خود نیز کم‌تجربه و در موقعیتی مبهم قرار دارند. این وضعیت، نه‌تنها احساس امنیت ایجاد نمی‌کند، بلکه به افزایش اضطراب و بی‌اعتمادی دامن می‌زند.

از منظر حقوقی نیز این اقدامات محل بحث است. بر اساس قوانین موجود، از جمله قانون آیین دادرسی کیفری و قانون حمایت قضایی از بسیج، این نیروها تنها در شرایط مشخص، مانند وقوع جرم مشهود و در غیاب پلیس، اجازه‌ی مداخله دارند. حتی پلیس نیز بدون وجود دلیل قانونی مشخص، مجاز به توقف و بازرسی شهروندان نیست. با این حال، آن‌چه در عمل دیده می‌شود، اغلب فراتر از این حدود است.

تجربه‌ی دهه‌ی شصت نشان داد که واگذاری قدرت بدون نظارت و پاسخگویی، می‌تواند به سوئاستفاده و تخلف منجر شود. گزارش‌هایی از آن دوره درباره‌ی باج‌گیری، تیراندازی‌های بی‌ضابطه و حتی سوئاستفاده از موقعیت ایست‌های بازرسی وجود دارد. در برخی موارد، افرادی با پیشینه‌های مسئله‌دار وارد این ساختارها شده و از قدرت خود برای رفتارهای غیرقانونی استفاده کرده‌اند.

در نهایت، ایست‌های بازرسی در ایران را نمی‌توان صرفاً یک ابزار امنیتی دانست. این پدیده، در طول دهه‌ها، به نمادی از کنترل بر رفت‌وآمد، مداخله در حریم خصوصی و شکل‌گیری نوعی تجربه‌ی مشترک از ترس و احتیاط در میان شهروندان تبدیل شده است؛ تجربه‌ای که از دهه‌ی شصت آغاز شد و هنوز، به اشکال مختلف، ادامه دارد.