صفحه اصلی

۱۴۰۵ اردیبهشت ۷, دوشنبه

خاورمیانه در لبه‌ فروپاشی؛ نقش جمهوری اسلامی در چرخه‌ جنگ و بی‌ثباتی

  

خاورمیانه در لبه‌ فروپاشی؛ نقش جمهوری اسلامی در چرخه‌ جنگ و بی‌ثباتی

مهرنوش رهام

خاورمیانه سال‌هاست که دیگر صرفاً یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه به آزمایشگاهی از بحران‌های مزمن، رقابت‌های ایدئولوژیک و جنگ‌های بی‌پایان تبدیل شده است؛ جایی که مرز میان جنگ و صلح عملاً از بین رفته و وضعیت «نه جنگ، نه صلح» به یک حالت دائمی بدل شده است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران نه‌تنها یکی از بازیگران این صحنه، بلکه یکی از موتورهای اصلی تولید و بازتولید بحران محسوب می‌شود. سیاستی که از ابتدای شکل‌گیری این نظام بر پایه «صدور انقلاب» بنا شده، در عمل به شبکه‌ای از مداخلات منطقه‌ای، حمایت از گروه‌های شبه‌نظامی و درگیر شدن در جنگ‌های نیابتی انجامیده است. نتیجه این رویکرد، نه افزایش امنیت برای ایران، بلکه گسترش بی‌ثباتی در کل منطقه و نزدیک‌تر شدن به سناریوی یک جنگ گسترده بوده است.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی از بحران تغذیه می‌کند. در حالی که بسیاری از کشورها تلاش می‌کنند تنش‌ها را کاهش دهند تا توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی را تضمین کنند، این حکومت بارها نشان داده که بقای خود را در فضای امنیتی و پرتنش می‌بیند. حضور نظامی و نفوذ سیاسی در کشورهایی مانند سوریه، عراق، لبنان و یمن، نه از سر همبستگی منطقه‌ای، بلکه در راستای ایجاد عمق استراتژیک و مهار تهدیدات خارجی تعریف شده است. اما این «عمق استراتژیک» در عمل به باتلاقی تبدیل شده که هم منابع اقتصادی ایران را می‌بلعد و هم آن را در معرض درگیری‌های پرهزینه قرار می‌دهد. اینجاست که تناقضی تلخ شکل می‌گیرد؛ مردمی که در داخل کشور با تورم، بیکاری و سرکوب مواجه‌اند، ناخواسته هزینه پروژه‌های منطقه‌ای حکومتی را می‌پردازند که اولویت‌هایش فاصله‌ای آشکار با نیازهای جامعه دارد.

از زاویه حقوق بشر، این وضعیت حتی تیره‌تر به نظر می‌رسد. در داخل ایران، الگوی حکمرانی مبتنی بر سرکوب، محدودیت آزادی‌های مدنی و برخورد امنیتی با هرگونه اعتراض، به یک امر عادی تبدیل شده است. اعتراضاتی که در بسیاری از کشورها بخشی از فرآیند طبیعی مشارکت سیاسی محسوب می‌شوند، در ایران با بازداشت، خشونت و گاه سرکوب مرگبار پاسخ داده می‌شوند. این در حالی است که همان حکومت، در سطح منطقه‌ای از گروه‌هایی حمایت می‌کند که خود متهم به نقض گسترده حقوق بشر هستند. نتیجه، چرخه‌ای از خشونت است که از داخل مرزهای ایران آغاز شده و تا نقاط مختلف خاورمیانه امتداد می‌یابد.

قانون اساسی جمهوری اسلامی، حداقل روی کاغذ، تعهداتی روشن در قبال حقوق مردم دارد. اصولی مانند تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، حفظ کرامت انسانی و تضمین امنیت شهروندان، به‌عنوان وظایف دولت ذکر شده‌اند. اما فاصله میان این تعهدات و واقعیت‌های موجود، به‌قدری عمیق است که عملاً این اصول به متونی بی‌اثر تبدیل شده‌اند. وقتی حکومتی نه در داخل پاسخگوست و نه در خارج به قواعد بین‌المللی پایبند، طبیعی است که نقش آن در نظام منطقه‌ای به‌جای سازندگی، به تخریب گرایش پیدا کند.

در سطح منطقه‌ای، سیاست‌های ایران به افزایش تنش با بازیگران مختلف انجامیده است. از رقابت با عربستان سعودی گرفته تا تنش‌های مداوم با اسرائیل و درگیری‌های غیرمستقیم با ایالات متحده، همه و همه نشان‌دهنده محیطی هستند که هر لحظه امکان لغزش به سمت یک درگیری بزرگ‌تر در آن وجود دارد. نکته نگران‌کننده اینجاست که در چنین شرایطی، یک اشتباه محاسباتی ساده می‌تواند جرقه جنگی گسترده را بزند؛ جنگی که نه‌تنها ایران، بلکه کل منطقه را درگیر خواهد کرد. تجربه‌های گذشته در خاورمیانه نشان داده که جنگ‌ها در این منطقه به‌سادگی آغاز می‌شوند، اما پایان دادن به آن‌ها سال‌ها، حتی دهه‌ها زمان می‌برد.

در این میان، مردم عادی بزرگ‌ترین بازندگان این معادله هستند. شهروندانی که نه در تصمیم‌گیری‌های کلان نقشی دارند و نه ابزار لازم برای تغییر سریع شرایط را در اختیار دارند، مجبورند هزینه سیاست‌هایی را بپردازند که اغلب هیچ سود مستقیمی برای آن‌ها ندارد. در ایران، این هزینه به شکل کاهش سطح رفاه، افزایش فشارهای اقتصادی و محدود شدن آزادی‌های فردی ظاهر می‌شود. در سایر کشورهای منطقه نیز، پیامدها به صورت جنگ، آوارگی، فقر و ناامنی بروز پیدا می‌کند.

اگر این وضعیت را با معیارهای بین‌المللی بسنجیم، تضادها آشکارتر می‌شود. اصولی مانند حق حیات، آزادی بیان، امنیت فردی و مشارکت در تعیین سرنوشت، که در اسناد جهانی به رسمیت شناخته شده‌اند، در عمل به‌طور گسترده نقض می‌شوند. علاوه بر آن، اهداف توسعه پایدار که بر صلح، عدالت و نهادهای پاسخگو تأکید دارند، در چنین فضایی عملاً دست‌نیافتنی به نظر می‌رسند. منطقه‌ای که دائماً درگیر جنگ و تنش است، نمی‌تواند به توسعه پایدار دست پیدا کند، و کشوری که منابعش را صرف مداخلات خارجی می‌کند، نمی‌تواند رفاه داخلی را تضمین کند.

با این حال، مسیر آینده کاملاً از پیش تعیین‌شده نیست. تاریخ نشان داده که حتی پیچیده‌ترین بحران‌ها نیز می‌توانند با تغییر رویکردهای سیاسی و افزایش فشارهای داخلی و بین‌المللی دگرگون شوند. اما تا زمانی که جمهوری اسلامی به سیاست‌های فعلی خود ادامه دهد، چشم‌انداز تغییر چندان روشن به نظر نمی‌رسد. حکومتی که نقد را تهدید می‌بیند و اصلاح را عقب‌نشینی تلقی می‌کند، بعید است به‌راحتی مسیر خود را تغییر دهد.

در نهایت، خاورمیانه امروز در یک نقطه حساس قرار دارد؛ نقطه‌ای که می‌تواند آغازگر دوره‌ای جدید از همکاری و ثبات باشد یا به سمت تشدید بحران‌ها و درگیری‌های گسترده‌تر حرکت کند. نقش ایران در این میان انکارناپذیر است، اما نه به‌عنوان یک نیروی ثبات‌بخش، بلکه به‌عنوان عاملی که تا اینجا بیشتر به پیچیده‌تر شدن معادلات کمک کرده است. تا زمانی که اولویت‌های حکمرانی در ایران تغییر نکند و حقوق مردم در داخل و خارج جدی گرفته نشود، این چرخه معیوب ادامه خواهد داشت؛ چرخه‌ای که هر بار با نامی جدید، اما با همان نتیجه قدیمی تکرار می‌شود: بی‌ثباتی، خشونت و مردمی که باز هم باید هزینه بدهند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر