چیزی فراتر از مرگ؛ روایت یک شب جنگ علیه غیرنظامیان در خیابانهای ایران
روایتها از خیابانها، بیمارستانها و اتاقهای عمل، تصویری را ترسیم میکند که بیشتر به میدانهای جنگ شباهت دارد تا شهری که حکومت مدعی «ثبات» در آن است. اینجا مرگ تنها نتیجه نبود؛ ترس سازماندهی شد، تاریکی تحمیل شد و حقیقت، هدف مستقیم گلوله قرار گرفت.قطع ناگهانی اینترنت و ارتباطات در ساعات ابتدایی شب، مقدمهای بود برای اجرای خشونتی که در غیاب چشمهای ناظر آسانتر میشود. خاموشی دیجیتال، شهر را به صحنهای بیصدا بدل کرد؛ صدایی اگر بود، صدای شلیک بود و فریاد کمک. شهروندان میدانستند که در این تاریکی، هیچ تصویر و گزارشی بهسرعت منتشر نخواهد شد و همین، دست نیروهای مسلح را برای استفاده از گلولههای جنگی باز گذاشت. شلیکها هدفمند بود؛ به سینه و شکم، به نقاطی که احتمال زندهماندن را به حداقل میرساند.این روایتها از زبان کادر درمان، معنایی دقیقتر مییابد. پزشکان و پرستاران از شبی سخن میگویند که بیمارستانها به مراکز تلفات گسترده تبدیل شدند. برانکاردها پشتسر هم وارد اورژانس میشدند، خون کافی نبود، تجهیزات جواب نمیداد و زمان، دشمن اصلی بود. زخمها، زخم جنگ بود نه زخم کنترل جمعیت؛ گلولههای پرسرعت با تخریب وسیع بافت، بدنها را میشکافتند. برای بسیاری، اتاق عمل آخرین ایستگاه بود. این تصویر، نه روایت اغراقآمیز که گزارش حرفهای کسانی است که هر روز با مرگ سروکار دارند و تفاوت مرگ خیابانی با مرگ جنگی را میشناسند.ترس، حتی پس از اصابت گلوله پایان نمییافت. مجروحان از مراجعه به بیمارستان میترسیدند؛ نه از درد، که از پیگیری امنیتی. روایتها از حضور نیروهایی میگوید که مشخصات میخواستند، پرونده میگشودند و درمان را به مخاطره میانداختند. اینجا، نقض حقوق بشر تنها به خیابان محدود نماند؛ حق درمان، حق حیات و اصل بیطرفی پزشکی نیز هدف قرار گرفت. بیمارستان که باید پناهگاه باشد، به فضایی ناامن بدل شد و این، خط قرمزی است که در حقوق بینالملل بهروشنی ترسیم شده است.در خیابانها، الگوی خشونت یکنواخت بود: محاصره، شلیک مستقیم، تعقیب و پاکسازی. این نظمِ بیرحم، از تصمیمی فراتر از واکنش لحظهای حکایت میکند. اجرای همزمان قطع اینترنت، استقرار نیروها و استفاده از مهمات جنگی، نشان میدهد که سرکوب بهعنوان «سیاست» انتخاب شده بود، نه آخرین راهحل. وقتی دولت به این نقطه میرسد، زبان سیاست را کنار گذاشته و زبان زور را جایگزین کرده است؛ زبانی که هر بار به کار میرود، مشروعیت را بیش از پیش میسوزاند.ابعاد حقوقبشری این وقایع، سنگین و غیرقابل انکار است. شلیک به غیرنظامیان، استفادهٔ نامتناسب از قوهٔ قهریه، محرومسازی از درمان امن، ارعاب خانوادهها و پنهانسازی حقیقت، مجموعهای از نقضهای فاحش را شکل میدهد که در حقوق بینالملل ذیل جنایت علیه مردم غیرمسلح قابل بررسی است. این نقضها تصادفی نیستند؛ تکرارپذیرند و در زمانهای مختلف با الگوهای مشابه رخ دادهاند. همین تکرار، ادعای «استثنا» را بیاعتبار میکند.اما شاید مهمترین پیامد این شبها، تغییر روانی جامعه باشد. تجربهٔ خشونت عریان، ترس سنتی را به خشم و بیاعتمادی بدل میکند. جامعهای که دیده است دولت چگونه و با چه شدتی به اعتراض پاسخ میدهد، دیگر به وعدههای آرامسازی باور ندارد. این تغییر، خاموش و تدریجی است اما اثرش ماندگار؛ زیرا بازتولید نظم گذشته نیازمند حداقلی از رضایت است و رضایت، با گلوله تولید نمیشود.نسل جوان، در کانون این تغییر ایستاده است. نسلی که در تاریکی اینترنت، صدای تیر را شنید و تصویر خون را در حافظهٔ جمعی ثبت کرد، اصلاحات نمایشی را نمیپذیرد. برای او، مسئله فقط اقتصاد یا سیاست روز نیست؛ مسئله کرامت انسانی است. وقتی کرامت لگدمال میشود، فاصلهٔ میان حکومت و جامعه به شکافی بدل میشود که با زمان پر نمیشود.اقتصادِ پس از این وقایع نیز بیتأثیر نماند. نااطمینانی تشدید شد، سرمایه گریخت و فشار بر معیشت سنگینتر شد. سرکوب، شاید خیابان را موقتاً ساکت کند، اما بازار را آرام نمیکند. بیثباتی سیاسی، هزینهٔ اقتصادی دارد و این هزینه، مستقیم بر دوش شهروندان مینشیند. در چنین شرایطی، ادعای «بازگشت به روال عادی» بیشتر شبیه شعار است تا برنامه.در سطح بینالمللی، این روایتها دیوار سکوت را میشکنند. وقتی پزشکان از زخمهای جنگی در شهر میگویند و وقتی قطع ارتباطات همزمان با شلیک گزارش میشود، تصویر روشنی شکل میگیرد که انکارش دشوار است. انزوا افزایش مییابد، فشارها بیشتر میشود و حاکمیتی که به سرکوب تکیه کرده، راههای کمتری برای مانور مییابد. این چرخه، خودتقویتکننده است: سرکوب، انزوا میآورد و انزوا، سرکوب را تشدید میکند.در نهایت، آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد، تنها مجموعهای از مرگها نبود؛ شکستی بود در قرارداد نانوشتهٔ میان دولت و جامعه. دولتی که بهجای حفاظت از جان شهروندان، جان آنان را هدف میگیرد، پیوند اعتماد را قطع میکند. این قطعشدن، پیامدی دارد که با گذر زمان عمیقتر میشود و بازگشتپذیر نیست.چیزی فراتر از مرگ رخ داد؛ حقیقتی شکل گرفت که دیگر پنهان نمیشود. شهری که شب را با صدای گلوله گذراند، صبح را با پرسشی آغاز کرد که پاسخ سادهای ندارد: چگونه میتوان به نظمی بازگشت که برای حفظ خود، به جنگ علیه مردمش متوسل میشود؟ پاسخ روشن است؛ بازگشتی در کار نیست، زیرا جامعهای که این را دیده، دیگر همان جامعهٔ پیش از آن شبها نیست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر