صفحه اصلی

۱۴۰۴ بهمن ۷, سه‌شنبه

  پس از جمهوری اسلامی چه می‌شود؟ واشینگتن، خلأ قدرت و آینده‌ای که ایران را تهدید می‌کند




مهرنوش رهام

در حالی که تحرکات نظامی ایالات متحده در خاورمیانه افزایش یافته و بحث درباره سناریوهای حمله به جمهوری اسلامی به سطح رسانه‌های جریان اصلی رسیده است، پرسش محوری در محافل تصمیم‌گیری غربی دیگر صرفاً زمان و شکل فشار نظامی نیست، بلکه «روز بعد» است؛ روزی که تضعیف یا فروپاشی جمهوری اسلامی می‌تواند ایران را وارد مرحله‌ای کند که پیامدهای آن از خودِ درگیری نظامی خطرناک‌تر باشد. این نگرانی، به‌ویژه در واشینگتن، به‌تدریج از حاشیه به متن تحلیل‌ها راه یافته و به یکی از محورهای اصلی ارزیابی سیاست آمریکا در قبال ایران تبدیل شده است.
در سال‌های اخیر، سیاست آمریکا در برابر جمهوری اسلامی میان دو قطب فشار حداکثری و مهار کنترل‌شده در نوسان بوده است. اما تشدید تنش‌های منطقه‌ای، بن‌بست دیپلماتیک و تداوم سرکوب داخلی در ایران باعث شده که فرض «ثبات نسبی» این حکومت بیش از پیش زیر سؤال برود. در گفت‌وگوهای غیررسمی دیپلمات‌ها و تحلیل‌گران، این ارزیابی به‌طور فزاینده‌ای شنیده می‌شود که جمهوری اسلامی، برخلاف بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا، از سازوکار انتقال قدرت یا انعطاف سیاسی برخوردار نیست و هر ضربه جدی می‌تواند به فروپاشی ناگهانی منجر شود.
این ارزیابی، محاسبات آمریکا را پیچیده‌تر کرده است. از یک سو، واشینگتن با حکومتی روبه‌روست که به‌طور سیستماتیک حقوق بشر را نقض می‌کند، اعتراضات داخلی را با خشونت سرکوب می‌کند و نقش بی‌ثبات‌کننده‌ای در منطقه دارد. از سوی دیگر، تجربه‌های تلخ مداخله در خاورمیانه نشان داده‌اند که فروپاشی ساختار قدرت بدون برنامه‌ریزی برای دوران گذار، می‌تواند به خلأ قدرتی منجر شود که هزینه‌های انسانی و امنیتی آن از وضعیت موجود نیز فراتر رود. همین دوگانگی است که باعث شده رویکرد آمریکا نسبت به ایران، بیش از هر چیز محتاطانه و چندلایه باشد.
در قلب این نگرانی، مسئله ساختار قدرت در جمهوری اسلامی قرار دارد. این نظام طی دهه‌ها با تمرکز شدید قدرت، حذف نهادهای مستقل و سرکوب هرگونه اپوزیسیون سازمان‌یافته، عملاً امکان گذار تدریجی را از بین برده است. برخلاف حکومت‌هایی که در لحظات بحران قادر به بازتولید خود یا واگذاری کنترل‌شده قدرت هستند، جمهوری اسلامی به‌شدت به رأس هرم قدرت و نهادهای امنیتی وابسته است. همین وابستگی، سناریوی فروپاشی ناگهانی را به گزینه‌ای محتمل تبدیل می‌کند؛ سناریویی که در آن خلأ قدرت می‌تواند سریع‌تر از آنچه انتظار می‌رود شکل بگیرد.
برای سیاست‌گذاران آمریکایی، پرسش کلیدی این است که چنین خلأیی چگونه پر خواهد شد. آیا نیروهای اجتماعی معترض که سال‌ها تحت سرکوب بوده‌اند، قادر به سازمان‌دهی سریع خواهند بود؟ یا ساختارهای امنیتی باقی‌مانده تلاش خواهند کرد نظم جدیدی را با همان منطق سرکوب بازتولید کنند؟ این پرسش‌ها هنوز پاسخ روشنی ندارند، اما آنچه مسلم است، بی‌توجهی به آن‌ها می‌تواند ایران را وارد چرخه‌ای از بی‌ثباتی طولانی‌مدت کند؛ چرخه‌ای که پیامدهای آن فراتر از مرزهای کشور خواهد رفت.
در این میان، جایگاه مردم ایران در این معادله اغلب در حاشیه تصمیم‌گیری‌های کلان قرار می‌گیرد. میلیون‌ها شهروندی که طی سال‌های گذشته هزینه اصلی سیاست‌های سرکوبگرانه حکومت را پرداخته‌اند، نه بازیگر بحران، بلکه قربانی آن بوده‌اند. اعتراضات گسترده، مطالبات روشن برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی، و حضور پررنگ زنان و نسل جوان در این جنبش‌ها نشان داده که جامعه ایران از ظرفیت بالقوه برای تغییر برخوردار است. اما این ظرفیت، بدون حمایت هدفمند و هوشمندانه جامعه جهانی، می‌تواند در برابر ساختارهای خشن قدرت فرسوده شود.
در نهایت، پرسش «پس از جمهوری اسلامی چه می‌شود؟» تنها یک دغدغه ژئوپلیتیک نیست، بلکه مسئله‌ای عمیقاً انسانی است. آینده ایران نه باید در اتاق‌های بسته تصمیم‌گیری قدرت‌های خارجی رقم بخورد و نه قربانی تداوم حکومتی شود که بقای خود را بر نقض سیستماتیک حقوق بشر بنا کرده است. آنچه امروز بیش از هر چیز ضرورت دارد، نگاه واقع‌بینانه‌ای است که هم خطرات خلأ قدرت را ببیند و هم حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود را به‌رسمیت بشناسد. بدون چنین نگاهی، هر تغییر سیاسی، صرف‌نظر از شکل آن، می‌تواند به تکرار چرخه‌ای از رنج و بی‌ثباتی منجر شود که مردم ایران دهه‌هاست بهای آن را پرداخته‌اند.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر